عضویت در کانال تلگرام بکرآباد


دهستان بکرآباد | اخبار شهرستان ورزقان و دهستان بکرآباد

۳۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

باقرخان چگونه کشته شد ؟

باقرخان چگونه کشته شد ؟


باقرخان در تهران منزوی می‌زیست تا قضیه مهاجرت پیش آمد. وی همراه مهاجرین حرکت نمود و شبی در نزدیکی قصر شیرین عده‌ای از کردها به او و همراهانش حمله کرده و او را بقتل رساندند. مرگ باقرخان به همراه هجده نفر از یاران و همراهانش در محرم ۱۳۳۵ قمری آبان ۱۲۹۵ خورشیدی به دست یکی از اشرار معروف کردهای قصرشیرین به نام محمد امین طالبانی به قصد تصاحب اسب و وسائل مهمانان خود، صورت گرفت.

باقرخان بر خلاف ستارخان که شیخی بود، از متشرعه بود، از علمای مخالف مشروطیت که از متشرعه بودند، جانبداری می‌کرد و به آنها احترام می‌گذاشت. او با ستارخان رقابت داشت و می‌گفت: مرد آن نیست که در امیرخیز جنگ کند. مرد منم که در ساری‌داغ با قشون دولتی جنگ کرده‌ام. (علی‌رغم این سخن، این دو بزرگوار دو بازوی قوی و شکست ناپذیر انقلاب مشروطیت بودند). [۳]

دمکراتهای آذربایجان که نهضت خود را در دنباله نهضت مشروطیت و مکمل آن، و خود را وارث سنن مجاهدین آن دوره می‌دانستند، مجسمه باقر خان را در میدان شهرداری تبریز نصب کردند. در ۲۴ آذر ماه ۱۳۲۵ پس از سقوط پیشه‌وری مردم تحت تأثیر احساسات، آن مجسمه را که اثر دمکرات‌ها بود برانداختند. از این رخداد مشخص می‌شود که نهضت پیشه‌وری تا چه اندازه به زیان مشروطیت و آزادی و مفاهیمی از این دست بوده است.[۴]


مقبره باقرخان در مزارستان طوبی - تبریز


۱ نظر
محمد خالقی

باقرخان کیست ؟

باقرخان کیست ؟

باقر خان، مشهور به سالار ملّی، جز قهرمانان ملی ایران ، و از مبارزان جنبش مشروطه است. او، فرزند حاج رضا بنا، در سال ۱۲۴۰ شمسی در محله خیابان تبریز زاده شد.[۱] شغل وی بنّائی بود ولی در جریان مشروطیت به مجاهدین پیوست. ریاست مجاهدین محله خیابان تبریز را[۲] بعهده داشت. پس از به توپ بستن مجلس، به دستور انجمن ایالتی همراه با ستارخان به جنگ مسلحانه با قشون دولتی که تبریز را در محاصره داشت، پرداخت. همزمان با او، ستارخان در محله امیرخیز، محله دیگر تبریز، با دولتیان جنگ می‌کرد. در اثر همکاری او با ستّارخان کار مشروطه‌طلبان پیشرفت کرده و تبریز از محاصره درآمد. پس از پیروزی مجاهدین، مجلس شورای ملی باقرخان را به لقب سالار ملی ملقب ساخت، و از او تقدیر نمود.




۰ نظر
محمد خالقی

ستارخان چگونه کشته شد؟

ستارخان چگونه کشته شد؟

بعدازظهر اول شعبان ۱۳۲۸ق قوای دولت مشروطه، که جمعاً سه هزار نفر می‌شدند به فرماندهی یپرم خان ارمنی، یار قدیمی ستارخان در تبریز و رئیس نظمیه وقت، باغ اتابک را محاصره کردند و پس از چند بار پیغام، هجوم نظامیان به باغ صورت گرفت و جنگ بین قوای دولتی و مجاهدین آغاز گشت. در این جنگ قوای دولتی از چند عراده توپ و پانصد مسلسل شصت تیر استفاده کردند و به فاصله ۴ ساعت ۳۰۰ نفر از افراد حاضر در باغ کشته شدند. ستارخان راه پشت بام را در پیش گرفت، اما در مسیر پله‌ها در یکی از راهروهای عمارت تیری به پایش اصابت کرد و مجروح شد و قادر به حرکت نبود. اندکی بعد قوای دولتی او را دستگیر کردند و به منزل صمصام السلطنه بردند و خود و اتباعش ناچار به خلع سلاح شدند.[۹]

بعد از این وقایع، ستارخان خانه نشین شد و اوایل اجازه درمان وی داده نمی شد،پس از مدتی که زخم کاری شده بود پزشکان حاذق برای مداوای پای او تمام تلاش خود را کردند، بر اثر اصابت گلوله هردواستخوان ساق پا شکسته بود و زخم دچار عفونت بود، دوبار پزشکان معالج (لقمان الدوله، حسین خان نظام الحکما، و دو پزشک خارجی) اقدام به عمل جراحی و تمیز کردن زخم نمودند و پس از مدتی شکستگی و زخم بهبودی نسبی پیدا کرد و با وجود کوتاهی پا می توانست با عصا راه برود. ستارخان پس از این واقعه نزدیک به چهار سال زندگی کرد و در تاریخ ۲۸ ذی الحجه ۱۳۳۲هـ. ق (۲۵ آبان ۱۲۹۳ش/ ۱۶ نوامبر ۱۹۱۴م) در تهران درگذشت.[۱۰][۱۱]

مزار وی در حرم عبدالعظیم حسنی واقع است. نوادگان چندین مرتبه سعی نمودند با کسب مجوزهای شرعی، پیکر وی را به تبریز منتقل کنند که موفق به اینکار نشدند.

منبع: ویکی پدیا


۰ نظر
محمد خالقی

ستارخان کیست ؟

ستارخان کیست ؟

ستارخان با نام اصلی ستارخان قره‌داغی از سرداران جنبش مشروطه ایران ملقب به سردار ملی است. وی با ایستادگی در برابر نیروهای دولتی ضد مشروطه در تبریز جانفشانی‌های بسیاری کرد. ستار خان سومین پسر حاج حسن قره‌داغی در ۲۸ مهر ۱۲۴۵ خورشیدی (۲۰ اکتبر ۱۸۶۶ میلادی) در روستای سردارکندی (بیشک) ورزقان در آذربایجان به دنیا آمد. وی در مقابل قشون عظیم محمدعلی‌شاه پس از به توپ بستن مجلس شورای ملی و تعطیلی آن که برای طرد و دستگیر کردن مشروطه‌خواهان تبریز به آذربایجان گسیل شده بود، ایستادگی کرد و بنای مقاومت گذارد. ستارخان مردم را بر ضد اردوی دولتی فراخواند و خود رهبری آن را بر عهده گرفت و به همراه سایر مجاهدان و باقرخان -سالار ملی- مدت یک سال در برابر قوای دولتی ایستادگی کرد و نگذاشت تبریز به دست طرفداران محمدعلی‌شاه بیفتد.[۱] اختلاف او با شاهان قاجار و اعتراض به ظلم و ستم آنان، به زمان کودکی‌اش بر می‌گشت


منبع : ویکی پدیا


۱ نظر
محمد خالقی

شخصیت بابک خرمدین

شخصیت بابک خرمدین

جسارت، زیرکی و استعداد بابک در فرماندهی نظامی در مبارزه طولانی و اعتمادی که پیروانش به او داشتند، بی تردید استثنائی است. طبری می‌گوید هیچ‌یک از خرمدین‌ها جرئت این را نداشتند که امان نامه خلیفه را به فرمان افشین به بابک برسانند.[۲] گفته شده‌است که در گیرودار نبردی که به تصرف بذ انجامید، بابک با افشین دیدار و از خلیفه تقاضای امان کرد. اما با توجه به روحیه‌ای که بابک بعدها (هنگام اعدام شدن) از خود نشان داد، می‌توان حدس زد که از جانب او حیله‌ای در کار بوده‌است. بعد از اعدام بابک، سرش را به خراسان فرستادند که خود نشانه‌ای بر وجود هوادارانی از او در آن منطقه‌است.[۱۸] وقتی فرستاده افشین به بابک رسید، بابک عصبانی گفت که این پیغام را به پسرم برسان: «ممکن است زنده بمانم یا نه. من به عنوان فرمانده شناخته شده‌ام. هر جا که من باشم یا از من یاد شود، من (آنجا) پادشاهم». این کلمات بلندپروازی و اراده وسیع بابک را نشان می‌دهد.[۲] اما بهرامیان معتقد است که بابک در سودای پادشاهی بوده‌است.[۱۸] همچنین به روایت طبری هنگامی که افشین خواست آذربایجان را (به سمت سامرا) ترک کند از بابک پرسید که آیا خواسته‌ای دارد یا نه. بابک جواب داد که می‌خواهد شهرش را ببیند. افشین در شب مهتابی بابک را با چند نگهبان به بذ فرستاد و اجازه داد که به دور شهر بگردد. این نشانه عشق بزرگش به وطنش است. ادعای طبری و ابن اثیر دربارهٔ خوشگذرانی همراه با مست کردن حتی در زمان جنگ به عنوان یکی از ویژگی‌های شناخته شده فرقه تأئید شده‌است.[۲] به گفته بهرامیان بابک به هنگام قدرت، دختران و خواهران زیباروی بطریقان ارمنستان را به زور به زنی می‌خواست،[۱۸] اما یوسفی داستان هرزگی بابک و ربایش دختران زیبای ارمنی با ادعای دیگر طبری - که در آن زنان هنگامی که بابک را اسیر دیدند گریستند - ناسازگار می‌داند.[۲] روایاتی مبنی بر رفتار شجاعانه بابک به هنگام مرگ نقل شده‌است


منبع : ویکی پدیا


۰ نظر
محمد خالقی

بابک خرمدین کیست ؟


بابک خرمدین کیست ؟


بابک خرمدین (مرگ ۶ صفر ۲۲۳ (قمری)/۷ ژانویه ۸۳۸ (میلادی)[۲])(برابر با ۱۷ دی ماه سال ۲۱۶ خورشیدی)[۱۴]رهبر اصلی مبارزان ایرانی خرمدین است که بعد از مرگ ابومسلم بر خلافت عباسی شوریدند. خرمدینان مرگ ابومسلم را انکار کردند و معتقد بودند که ابومسلم بازخواهد گشت تا عدالت را در جهان برقرار نماید.[۳] در دوران خلافت عباسیان شمال آذربایجان کانون شورش طولانی مدت و خطرناک علیه خلافت بود که توسط بابک خرمدین رهبری می‌شده‌است و بر شمال غرب ایران تأثیر گذاشت و بیش از ۲۰ سال - از ۲۰۱ ه. ق/۸۱۶–۸۱۷ م تا ۲۲۲ ه. ق /۸۳۷ م - طول کشید. از نگاه باسورث این شورش قطعاً پایه‌های دینی داشته ولی ممکن است که پایه‌های سیاسی-اجتماعی نیز داشته باشد. شورش او به روشنی از حس ضد عربی ایرانیان در آذربایجان بهره می‌برده‌است.[۱۵] تعداد نیروهای لشکر بابک را در ابولمعالی ۱۰۰ هزار نفر،[۲][۱۶] در تنبیه الاشراف مسعودی ۲۰۰ هزار نفر،[۲] در تاریخ بغدادی ۳۰۰ هزار نفر[۱۶]یا بیشمار[۲] و در تبصرة العوام بیشمار ذکر کرده‌اند[۲] که بی شک مبالغه آمیز است ولی حداقل دلالت بر بزرگ بودن آن دارد.[۲][۱۶]

او زندگی گمنامی در آذربایجان داشت تا اینکه مورد توجه جاویدان بن سهل، رهبر خرمی‌ها که مدت کوتاهی بعد درگذشت، قرار گرفت. بابک ادعا کرد که روح جاویدان در کالبد او وارد شده و تحریک ساکنین بذ را آغاز کرد. او قدرت جدیدی به جنبش دینی-اجتماعی که ریشه در مذهب مزدک داشت، بخشید و از روش‌های خشونت‌آمیزِ ویژه‌ای بهره‌گرفت. به نظر می‌رسد که قیام او از ۲۰۱ ه. ق/۸۱۶ م آغاز و با نقشهٔ حاتم پسر هرمثه، حاکم ارمنستان یاری شده بود و با مشکلات مختلفی در استان‌های شرقی که به دنبال آن مأمون به بغداد بازگشت، آسان گشته بود.[۱۷]

در ۲۰۴ ه. ق/ ۸۱۹–۸۲۰ م مأمون، یحیی بن معاذ را به سوی بابک فرستاد که با درگیری بی‌نتیجه در موقعیت‌های مختلف (جنگی) همراه بود؛ همان‌طور که تلاش دیگر فرماندهان خلافت، شانس بهتری نداشتند. در پایان خلافت مأمون شورش تا جبال هم کشیده شد، که این باعث نخستین نگرانی خلیفه معتصم گردید و باعث شد تا او شورش این ناحیه را ریشه کن کند. در ۲۲۰ ه. ق / ۸۳۵ م معتصم افشین را مأمور سرکوب بابک کرد. این فرمانده قلعه‌های جادهٔ بذ را که بابک ویران کرده‌بود را تعمیر کرد و علی‌رغم شکست بغای کبیر در هشتادسر، توانست طرخان، یکی از فرماندهان شورشی را غافلگیر کند. سپس با نیروهای تحت فرماندهی جعفر خیاط و داوطلبان ابودلف تجدید قوا کرد و در ۲۲۲ ه. ق /۸۳۷ م اردوگاهی را تحت حفاظت دیده‌بانها برپا کرد. (چرا که مکرراً از بذ مورد هجوم واقع شده‌بود) بعد از حملهٔ ناموفق داوطلبان، بذ در ۹ رمضان ۲۲۲ ه. ق/۱۵ اوت ۸۳۷ م توسط نیروهای فرغانه‌ای فتح و غارت شد. بابک فرار کرد ولی توسط بزرگ ارمنستانی - سهل بن سنباط - که به او پناه داده‌بود، دستگیر شد و به افشین تحویل داده‌شد. او به سامرا فرستاده شد و در ۳ صفر ۲۲۳ / ۴ ژانویه ۸۳۸ به سامرا رسید. معتصم او را سوار بر فیل به معرض نمایش گذاشت و با بی‌رحمی زیاد او را اعدام کرد. جنازهٔ او بر چوبهٔ دارش باقی‌ماند و منجر شد تا نامش به این منطقهٔ شهر اطلاق گردد.[۱۷]

دستگیری و اعدام بابک پایان جنبش خرمدینان نبود، آنها ادامه حیات دادند تا مدرکی گواه بر حیاتشان در قرن ۳ ه. ق/۹ م باشند. داوطلبان شورش گذشته، که خود را بابکیه نام نهادند، در بذ تا قرن ۵ ه. ق/۱۱ م ادامه حیات دادند و به انتظار مهدی ماندند و آئین خاصی انجام می‌دادند.

منبع : ویکی پدیا


۰ نظر
محمد خالقی

ارسباران کجاست ؟

ارسباران کجاست ؟


ارسباران  ناحیه کوهستانی وسیعی است در شمال استان آذربایجان شرقی، که از شمال کوه قوشا داغ  در جنوب اهر تا رود ارس گسترده است.  ارسباران در شرق با شهرستان مشگین‌شهر و مغان، در جنوب با شهرستان سراب، و در غرب با شهرستان تبریز و شهرستان مرند هم مرز است. در سال ۱۹۷۶، یونسکو ۷۲،۴۶۰ هکتار از اراضی منطقه، در محدودهٔ '۴۰ °۳۸ تا '۸ °۳۹ شمالی و'۳۹ °۴۶ تا '۲ °۴۷ شرقی، را بعنوان ذخیره‌گاه زیست‌کره ثبت کرد. توصیف کلی یونسکو به این قرار است، این ذخیره‌گاه زیست‌کره در کوهستانهای قفقازی ایران نزدیک مرز کشور با جمهوری آذربایجان و ارمنستان قرار دارد. ناحیه، با قرار گرفتن در بین مناطق خزری، قفقازی و مدیترانه ای، کوههایی تا ارتفاع ۲۲۰۰ متر، علفزارهای آلپی، دشتهای نیمه‌خشک، مراتع و جنگلها، رودها و چشمه‌ها را شامل شده است. ارسباران محل زیست حدود ۲۳،۵۰۰ کوچ نشین است که عموماً در مناطق حائل (buffer) و انتقالی (transition) ناحیه زندگی می‌کنند. فعالیت‌های اقتصادی در زیستگاه کشاورزی، دامداری، باغبانی، زنبورداری، صنایع دستی و گردشگری را شامل میشود، اما در بخشهای شهری فعالیتهای تجاری نیز در جریان است




۰ نظر
محمد خالقی

زبان تاتی - روستای کرینگان ورزقان

زبان تاتی - روستای کرینگان ورزقان

زبان تاتی

تاتی و موقعیت آن

زبان تاتی یکی از هزاران زبانی هست که در دنیا وجود دارد و اندک مردمی در دنیا به این زبان تکلم میکنند. مرکز اصلی این زبان در روستای"کرینگان"از توابع شهرستان ورزقان می­باشد. این روستا در دامنه­ی کوهی قرار دارد که مردم آن بیشتر به شغل دامداری و کشاورزی می­پردازند و نیز با بهره گرفتن از جنگلهای اطراف روستا، امرار معاش می­کنند.

اغلب مردم کرینگان به این زبان آشنایی دارند و به همین زبان تکلم می­کنند .و علاوه بر کرینگان مردم روستاهای دیگری در منطقه­ی خاروانا و میشه­پارا به این زبان صحبت میکنند. همچنین در روستاهای "ونستان" و "خوی­نرو"و چند روستای دیگر با اندک تفاوت در لهجه­ی آن به این زبان آشنایی دارند.

"ابوالقاسم نباتی"از عرفای نامدار منطقه و معاصر با ناصرالدین شاه که در بالای کوهی در روستای بسیار زیبای اُشتبین مدفون است در قصیده­ای زیبا  بعد از توصیف این روستا زبان مردم اشتبین را تاتی می­نامد.

« خوش سلیقه هر یئری ، خلقی سراسر مهربان       دیلّلری تاتی ، ولی شیرین زباندور اُشتبین »

در مورد زبان تات متأسفانه تحقیقات کمی صورت گرفته و منابع مختلف چه از نظر زبانشناسی و چه از نظر تاریخی، کمتر در دسترس قرار دارد . کتاب"زبان کرینگان"تألیف  یحیی ذکا و"تاتی و هرزنی" نوشته­ی عبدالعلی کارنگ از کتابهایی هست که در این زمینه منتشر شده­است.

اکثر مورّخان و محقّقان تاریخ آذربایجان با استناد به کتاب کارنگ اطلاعاتی را داده­اند و مباحث جدیدی را ارائه نکرده­اند. کتاب کارنگ به دلیل یک سویه نگری بخصوص در مورد تاریخچه این زبان زیاد قابل استناد نیست و زبان تاتی که یکی از زبانهای رو به افول و نابودی در جهان است نیاز به تحقیق و بررسی زیادی دارد.

"مینورسکی"می­نویسد: « تات کلمه­ای ترکی است که به عناصر بیگانه که در بلاد ترک می­زیستند اطلاق می­شد.»[1] همانطوری که در بلاد عرب به بیگانگان عجم به معنای غیرعرب گفته می­شد. و در سرزمینهای فارس زبان به اعراب تازیان می­گفتند.

"شمس­الدین سامی" می­نویسد: « ترکان قدیم، ایرانیان و کُردان را که زیر فرمان خود داشتند تات میخواندند.» [2] وی در ادامه می­نویسد: « "سانسون"که در زمان شاه سلیمان صفوی در ایران اقامت داشت در کتاب"وضع کنونی ایران"در توصیف یک مجلس میهمانی، از قزلباشها [با عنوان] ترک، و از تاتها [با عنوان] پارس یاد کرده می­نویسد: « مهماندار عرقچین بزرگی از قلابدوزی و زربفت که دارای نوکی بلند و قسمت پائین آن ملیله دوزی احاطه شده و قسمت فوقانی آن پر از گلنگ بود بر سر داشت این کلاه وقف دوازده امام است و در مواقع رسمی قزلباشها بر سر می­گذارند و ماموران رسمی که از نژاد تات هستند حق بر سر گذاشتن آن را نداشتند.»

محمود بن محمد کاشغری در کتاب لغات خود در مقابل کلمه­ی" بُرک"چنین می­نویسد:

القُلنسوه ؛ و فِی المَثَل : تات سیز ترک بیلماس ، باش سیز برک بیلماس

یعنی : ترک بدون تات نمی­شود و کلاه بدون سر نمی­شود.[3]

و در مقابل کلمه­ی"سُملَم تَت" مینویسد:

سُملَم تت ؛ الفارسیَ الَّذی لا یَعرِف لغت لترک البنه ، و کذالک کل من یعرف الترکیه تسمی سملم   

یعنی : فارس[زبان] هایی را که اصلا با ترکی آشنایی ندارند و همچنین کسی که ترکی نداند سملم خوانده­می­شود.[4]

ملک الشُّعرای بهار تات را به معنی تاژیک یا تاجیک یعنی فارسی زبانان عنوان کرده­است.[5]

ضرب المثلهای زیادی در میان مردم آذربایجان وجود دارد که از کلمه­ی تات در آن استفاده شده­است. وداستانها و شعرهایی درمیان مردم منطقه بر سر زبانها جاری است که در آن اشاره به تاتها شده­است.

مثلاً:                       گوموشی وردیم تاتا                 تات مـنه داری وئـردی

                             دارنی سپدیم  قوشا                 قوش منه  قانات  وئردی

                             قانادلاندیم اوچماغا                 حق  قاپوسون  آچمـاغا

اما اینکه تاتها یک قوم بودند و چگونه آمده­اند و کجا ساکن بوده­اند هیچ اطلاعی در دست نیست. بعضی از محققین آنها را بومیان منطقه می­دانند و ریشه­یِ زبان آنها را پهلوی فارسی می­دانند. اما تفاوتهای اساسی در دستور زبان تات با فارسی و نیز وجود واژه­های بسیار زیاد ترکی این نظریه را به چالش میکشاند و برای اثبات این مساله یا رد آن نیاز به بررسیهای دقیق زبانشناسی وجود دارد.
مقایسه­ی واژه­های تاتی با ترکی و فارسی 

در زبان تاتی واژه­­های فارسی و ترکی فروانی وجود دارد. همچنین در این زبان کلماتی یافت می­شود که ریشه در هیچ کدام از این زبانها ندارد و مستقل هست. تعدادی از این واژهها را برای نمونه در زیر میآوریم:

« واژه­هایی از تاتی که با ترکی شباهت دارد »

                     تاتی                                  ترکی                   معنای کلمه به فارسی

1.              هووز                                       هووز                                    آبی

2.             پاتا کرپیجه                             کرپیج                                 آجر

3.            زمور                                        زومار                                   آذوقه

4.               دمیر                                     دمیر                                    آهن

5.              یاواش                                   یاواش                                  آرام

6.               گیله نار                                گیله نار                                آلبالو

7.            زمی                                        زمی                                    کشتزار

8.            اوجوز                                      اوجوز                                 ارزان

9.               داری                                      داری                                   ارزن

10.           هه                                           هه                                     بله

11.           بنفشه                                    بنوشه                                    بنوشه

12.          دولو                                        دولو                                      تگرگ

13.         پوچا                                        پوکا                                       پوسیده

14.          نوخدا                                    نوخدا                                      لجام

15.         کیلیک                                 کهلیک                                     کبک

16.          بو لاشنا                                 بالیش                                         متکا

17.         ننا                                         نه نه                                        مادر

18.         مولچک                                میلچک( ح )                              مگس

19.          یان                                      یان                                            نزدیک

20.          بوتاق                                   پوتاغ(بوتاغ)                               بوته

                  « واژه هایی از تاتی که به فارسی نزدیک است»

                                تاتی                                                 فارسی

1.                      اوردا                                                                آرد

2.                     اوشکار                                                             آشکار

3.                  اومی ین                                                             آمدن

4.                      تارس                                                               ترس

5.                    بون                                                                   بام

6.                     اوتژ                                                                   آتش

7.                  برو                                                                        برادر

8.                  برین                                                                     بریدن 

9.                      بِز                                                                       بز

10.                 بیسدو ن                                                               بستان

11.                 بلنت                                                                  بلند

12.                مرت                                                                  مرد

13.               پوشنا                                                                پاشنه

14.                تاوا                                                                    تبر

15.               ته                                                                      تو 

16.                نونه پژ                                                               نانوا 

17.               هر                                                                     خر

18.               سیوه                                                                 سیاه

19.                جیو                                                                   جیغ

20.                روژ                                                                  روز

«واژه هایی که ریشه در زبان ترکی و فارسی ندارد »

                           تاتی                                                           فارسی

1.                          جِفا                                                          منقار

2.                            دَس                                                        نخ

3.                          پس                                                        گوسفند

4.                            برام                                                         گریه

5.                           کم                                                         پهلو

6.                            مرغوت                                                  قیچی

7.                        هسوم                                                    کاهو

8.                        هرو                                                       پهن

9.                           پو                                                           دیوار

10.                       گلما                                                       سفره

11.                       اولینج                                                   خاکستر

12.                      پا                                                          سگ

13.                     زوا                                                         پسر

14.                      پو                                                          دیوار
اعداددر زبان تاتی

اعداد در زبان تاتی، بیشتر به زبان فارسی نزدیک است.

ای ( یک ) – ده (دو )- هری( سه )- چو (چهار) - پینج ( پنج )- شاش (شش)- هوفت (هفت )

هِشت  (هشت )- نوو( نه)

دا (ده) - ویست ( بیست ) - سی (سی ) - چل(چهل)- پینجو( پنجاه) – ده سی (شصت )- پینجوره ویست(هفتاد)- پینجوره سی (هشتاد- پینجوره چل ( نود )

سا ( صد )- ده سا (دویست )- هری سا (سیصد ) ...

هزو(هزار) – ده هزو(دو هزار ) ...

هزو هزو (میلیون )- ده هزوهزو ( دومیلیون ) ...
دستور زبان تاتی

دستور زبان تاتی شباهت بیشتری به زبان ترکی دارد [6] که در زیر به چند مورد اشاره میشود.

در زبان تاتی، مانندزبان  ترکی و بر خلاف زبان فارسی  صفت قبل از اسم می­آید. به مثال زیر توجه کنید:

تاتی        :     کالا چو              ( کالا، یعنی بزرگ  و  چو، یعنی درخت )

ترکی       :     بویوک آغاج     ( بویوک ، یعنی بزرگ و آغاج یعنی درخت )

فارسی    :     درخت بزرگ

    همانطوری که گفته­شد کلمه­ی صفت یعنی ( کالا) قبل از موصوف (اسم) بکار رفته­است. یادر کلمه­یِ  "سیوه اش" به معنای خرس سیاه، بر خلاف زبان فارسی و دقیقا ً همانند زبان ترکی صفت قبل از اسم آمده است.

همچنین در کلمات ترکیبی زبان تاتی مضاف الیه مقدم بر مضاف است مثلاً:

تاتی      :        سیوی باغ                  ( سیو ، یعنی سیب )

ترکی     :        آلما باغی                    ( آلما  ، یعنی سیب)

فارسی  :         باغ سیب

در زبان تاتی به جای کلمه­یِ"از" که در فارسی قبل از اسم می­آید و در زبان ترکی کلمه­یِ "دن" بعد از اسم مفعول بکار می­رود از واژه­ی" کو " و" نده " استفاده می­شود .

حرف ربط "با" که در فارسی قبل از اسم می­آید در زبان تاتی مثل ترکی عمل می­شود و در تاتی واژه­ی         " اوهون " و در ترکی واژۀ " ئینن " استفاد می­شود و بعد از اسمبکار برده می­شود.

مثلاً :

        تاتی    :       من احمداوهون شرین    ( شرین ، یعنی رفتم )

       ترکی    :       من احمدینن گئدیم         ( گئدیم ، یعنی رفتم)

       فارسی :       من با احمد رفتم

تفاوت بین دستور زبان تاتی و فارسی تقریباً همان تفاوتی هست که بین دستور زبان فارسی با ترکی وجود دارد. دستور زبان ترکی و تاتی از یکسانی بیشتری برخوردار است.

لازم به ذکر است که به همان اندازه که واژه­های فارسی و یا شبیه به آن در زبان تاتی وجود دارد واژه­های ترکی نیز وجود دارد [شاید هم بیشترو نزدیکتر].

علاوه بر واژه­های ترکی و فارسی، در زبان تاتی کلمات دیگری از زبانهای ارمنی ، مازنی ، خلخالی و غیره نیز وجود دارد و به همین دلیل می­توان حدس زد که تاتی هم زبانی [ احتمالاً مستقل] بوده که در پی تماس، تعامل و تقابل با زبانهای ترکی، فارسی، کردی، ارمنی،  و حتی عربی دچار تغییر شده­است.

آنچه در مباحث بعدی خواهیم خواند اینکه مادها حکومتی نیرومند بودند که از اقوام گوناگونی تشکیل شده بودند و شاید گفتن اینکه تاتها نیز از این اقوام بوده­است سخنی بیراه نباشد. تاتها معمولاً در شمال آذربایجان و نواحی قفقاز زندگی می­کردند که مناطقی نیز در قفقاز هست که به این زبان آشنایی داشته­اند و دارند.

تاتها تا آنجا که تاریخ به یاد دارد هیچ وقت حکومتی نداشته­اند و به این دلیل در تاریخ گمنام مانده­اند.

 

1  به نقل از نظری به تاریخ آذربایجان – محمد جواد مشکور ص 203

2  لغت نامه شمس الدین سامی –  ص 203

3  دیوان لغات ترک  - ج 1 ص 292

۴  هما ن     -    403

۵ سبک شناسی  -  ملک الشعرای بهار، ج 2 ص 50

۶شباهت دستور زبان " هرزنی " با ترکی نسبت به تاتی بیشتر است


۱ نظر
محمد خالقی

ادیان در منطقه ورزقان و خاروانا ( قره داغ )

ادیان در منطقه ورزقان و خاروانا ( قره داغ )


تاریخ ادیان در منطقه ورزقان و خاروانا


دین وانسان

انسان همیشه برای حل مشکلات خود به یک قدرت ماوراء الطبیعه متوسّل می­شود و این قدرت در انسانها با پرستش حیوانات و اشیاء ، خورشید و گاهی موجودات افسانه­ای و بتپرستی و غیره نمود پیدا کرده­است.

از اینکه دین از چه زمانی پیدا شده­است و منشاء و مبداء آن چیست کاملاً مشخص نیست. در تعریف دین میتوان گفت: رابطه یِ بین محدود با نامحدود ، رابطه یِ فنا با ابدیت یا وسیله ای که انسان را به منظور درک سبب وجودی خود بسوی چیزی ورای وجود خودش راهبر شود .

دین در حقیقت اعتقاد به یک منشاء و یک مبداء است. انسان به اصطلاح بی دین نیز به چیزی اعتقاد دارد و همین اعتقاد وی را به سوی هدفی وراء وجود خود می­برد . انسان به هنگام در ماندگی امید به کمکی دارد که شاید مبداء آن را نمی­داند . مولانا می­فرماید :

چون به وقت رنج و محنت زود می­یابی درش     باز می­جـوئی او کجـا درگـاه او را باب کـو

از روی قراین و شواهد چنین بر می­آید که« انسانهای" نئاندرتال" نخستین آدمهای متدین در روی زمین بوده­اند.»[1] از انسانهای ملقب به نئاندرتال آنچه به دست آمده  نشان می­دهد که در فکر آنها "جرثومه"یعنی پرستش ارواح برای نخستین­بار تکوین یافته است . انسانهای نئاندرتال مردگان را دفن میکرده­اند.

بعد از انسانهای نئاندرتال در بیست وپنج هزار سال قبل به انسانهایی برمی خوریم که به "کرومایونها" معروفند اینان به روش صحراگردی و کوچ نشینی زندگی می­کردند و به شکار روزگار می­گذراندند. آنان نیز مانند نئاندرتالها مردگان را دفن می­کردند . و جالب اینکه آنها استخوان و بدن مردگان را با رنگ قرمز ملوّن می­کردند.

در عصر نوسنگی با توجه به دفن مردگان و احتمالاً سوزاندن مردگان ، دین تحول نوینی داشته­است و آثار مختلف از پرستش خورشید و ستارگان و سحر و جادو به دست آمده­است.
ادیان مرسوم در منطقه­ی ورزقان
 
قبل از اسلام

 سومریان بیش از چهار هزار الهه داشته­اند که هر کدام مظهر جزئی از مظاهر طبیعت به شمار می­رفتند از جمله:

1.        آنو ( Anu) = خداوند آسمان

2.       ان هیل (En hil) = خداوند جنگ و جنگجوها

3.      سین (Sin) = خدای ماه

4.       بابار که خدای آفتاب بود و بعدها نامش را شمس گفتند.[2]

 شامان – شامانیزم

دین شامان از آئینهای مغولی بود که بعضی از اقوام ترک نیز با توجه به شرایط تاریخی این دین را قبول کردند.[3] و هونها که از آداب و رسوم و جشنهایشان مشخص است بیشتر به فلسفه­ آئین شامانیزم اعتقاد داشته­اند و به آن متوسل شده­اند.[4]

(در ورزقان و روستاهای اطراف"شاماما"نامی هست که بر روی دختر ها گذارده می­شود.)

 اورارتویی ها نیز از خدایان زیادی نام برده اند از آن جمله "خالدی " خدای جنگ ، که در سطر اول کتیبه سیغندل نیز از آن یاد شده­است. از دیگر خدایان اورارتویی"تی شبا" و" شیونی" بوده­است. این سه خدای یاد شده از مهمترین خدایانی بودند که در معابد اورارتویی قرار داشت. در معابد اورارتویی خدایان زیادی وجود داشته­است.

خالدی، خداوند والا مقام معبد بزرگ اورارتویی بوده که روی یک شیر ایستاده­است وی همسر الهه­یِ "آرویانی"بود و خداوند جنگ به حساب می­آمد و در مواقع جنگ از وی طلب پیروزی می­کردند و به آن دعا می­کردند.

تی شبا، خداوند رعد وبرق بود که در مقام دوم معابد قرار داشته­است و معتقد بوده­اند که همیشه در دستش روشنایی وجود دارد .

شیوینی، الهه­یِ آفتاب بود که مردی زانو زده و در دستش صفحه­یِ خورشید وجود داشته­است.

اوراتویی ها علاوه بر این سه خداوند برای شهرهای خود خداوندی را مورد احترام قرار میدادند. ونیز"توتم"ها خداوندان مشترکی بودند که مفهوم آنها خداوندان زمین، دریا، آب، غارها، کوهستانها و غیره بود.

حضور اورارتوییها در ورزقان سالها طول کشیده­است و سیغندل از مهمترین قلاع آنها محسوب می­شود ولی اینکه عقاید مذهبی آنها تا چه حد مورد استقبال قرار گرفته هنوز جای سؤال است.

زروانی از ادیان باستانی بوده که در ورزقان و اطراف آن پیروانی را داشته­اند کلمه زرآوا نیز احتمالاً بازمانده­یِ این دوران در بسیاری از نقاط آذربایجان باشد. این دین و عقاید آن در دوران مختلف تا پذیرفتن اسلام هرچند با تغییراتی در بین مردم  این منطقه رایج بوده­است.

پیروان زروانی بر این عقیده بودند که"اکرانه" خدای بزرگ و خالق  اهورامزدا و اهریمن می­باشد. زروانیان آغاز و پایانی را برای جهان قایل نبودند و آن را همیشه جاودانی میدانستند و معتقد به دو خدا بوند، یکی از خدایان آفریننده­ی نیکی و دیگری آفریننده­ی بدی است که درآیین زرتشت از آنها به عنوان اهورامزدا و اهریمن یاد می­کردند. اکثر دانشمندان معتقدند که رابطه­ای میان دین زروانی و مانویان وجود دارد.[5]  در این آیین،"زروان"خدای زمان است و زروانیان عقیده داشتند که اهورامزدا و اهریمن فرزندان زروان بوده­اند.[6]

پیروان زروانی عناصر اربعه یعنی روشنایی، آب، خاک و باد را مقدس می­شمردند. این احتمال وجود دارد که تا قبل از گسترش دین زرتشت، زروانی بیشترین پیروان را در منطقه ورزقان وخاروانا داشته­است.

                                         )

زرتشتی، از زمان مادها در آذربایجان رو به پیشرفت نهاد. این دین در بین درباریان ماد و مغان پذیرفته شد.[7] مغان در دوران عظمت پادشاهی ماد مردمانی فعال بودند و در سراسر کشور پراکنده بودند و به عقیده­یِ هرودوت ، مغان خوابگذاران دربار ماد بودند.

در دوران مادها دین زرتشتی در میان عامه مردم مورد پذیرش قرار نگرفت. در زمان هخامنشیان آزادی دینی رواج داشت ولی آنچه از مطالعات و کتیبه­های منصوب به آنان پیداست این است که مادها و پارسهای تابع هخامنشی از سه خدای جداگانه بر خوردار بودند:

1.   دین پادشاهان: اهورامزدا را از همه خدایان برتر می دانستند و معتقد بودند زمین و آسمان را او آفریده­است و شاه به فضل او فرمانروایی می­کند و این دین را مزدایی نیز میگفتند.

2.   دین مردم: عامّه­یِ مردم عناصر اربعه یعنی روشنایی ( روز یا خورشید و شب یا ماه ) آب و خاک و باد را مقدّس می­دانستند. عامه­یِ مردم معتقد به قربانی کردن حیوانات بودند که آن هم با آیین خاصّی صورت می­گرفت از آن جمله قربانی باید به جای پاکی برده می­شد و بعد از دعا برای شاه و مردم که در حضور"مغ"بایستی این کار صورت می گرفت، آن را میپختند و مغ سرودی را می­خواند و بعد صاحب قربانی آن را می­برد و هر آنچه می­خواست با آن می­کرد. با توجه به این مطالب بایستی اذعان کرد که دین مردم در زمان هخامنشی نوع تغییر یافته­یِ دین زروانی بود.

3.مغان قبیله­ای بودند که یهُوه را پرستش می­کردند و متعلق به مادها بودند.

اشکانیان در اوایل قدرت­گیری معتقد به مذهبی نبودند آنها فقط اشک را که بانی و موسس سلطنت­شان بود را می­پرستیدند بعدها بعضی آیین زرتشتی زمان هخامنشی از جمله تقابل خیر و شر و اهریمن و اهورامزدا را قبول کردند و بعضی از آنها سحر و جادو را قبول داشتند.[8]

اما اکثر محققان معتقدنددر زمان اشکانیان و حکومت آتورپاتکان در آذربایجان عقاید مردم بر مبنای مهر پرستی و ناهید پرستی بوده­است و به عقیده کریشمن نوعی تثلیث بود و اهورامزدا و مهر و ناهید مورد  احترام بود. در زمان هخامنشی اهورامزدا بیشتر مورد توجه بود و در زمان اشکانیان ناهید و بعدها مهر از اهمیت زیادی برخوردار گشت.[9]

میتراییان و مهر پرستان از ویژگی اخلاقی خوبی برخوردار بودند، و آرزوی برخورداری از جاودانگی یکی از جاذبه­های مهرگرایی بود که در ترویج آن بسیار مؤثّر بود و این دین بعدها در اروپا و حتی آفریقا پیروان زیادی پیدا کرد.

پرستش­گاههای آناهیتا که اغلب در آن به نیایش مهر و ناهید می­پرداختند معمولاً در بالای کوهها و در مکانهای صعب العبور ساخته­ می­شده­است. قلعه­ها و پلهایی بانام " قیز "در آذربایجان به وفور وجود دارد از جمله مکانی بنام "قیزقالاسی" در نزدیکی روستای دونگاه که نشانگر احترام به ناهید که گاهی آن را الهه آب و باران نیز می­گفتند، می­باشد.

معابد و پرستش­گاهها را آتشکده می­گفتند[10]و در این آتشکده­ها نگهبانانی را می­گذاشتند تا مواظب باشند که آتش آتشکده خاموش نشود.

آتش به اندازه­ای مورد توجه و احترام بود که سعی می­شده­است دراجاقهائی که در خانه­ها موجود بود نیز خاموش نشود و این وظیفه بر عهده­یِ پدر خانواده بود.

خاموش شدن آتش اجاق به معنای از بین رفتن دودمان بود. امروزه در بین مردم روستاهای منطقه ورزقان از جمله­ی نفرینی استفاده می­شود که باقی مانده دوران احترام به آتش است؛

اٌجاقین سونسون! ، این جمله­ی نفرینی، در بین مردم، دعا برای از بین رفتن دودمان یک شخص است.

وجود آثار بسیار زیادی از آتشکده­ها در منطقه نشان از گسترش آیین مهرپرستی در مناطق ورزقان و خاروانا محسوب می­شود.

مانویان و مزدکیان

 در زمان ساسانیان، دین زرتشتی به صورت رسمی مورد توجه قرار گرفت و این آیین از طرف دولت ساسانیان به عنوان دین رسمی کشور معرفی شد.

مذهب متداول دوره ساسانی در غرب ایران گونه ای از دیانت زرتشتی بود که جنبه زروانی داشته است.[11] همانطوری که قبلاً اشاره شد آیین زروانی در ورزقان تا سالها با تغییراتی به حیات خود ادامه داده­است.

 در این زمان زرتشتی به سه فرقه تبدیل شد: مجوسیان ، زروانیان، و کیومرثیان.

غیراز سه فرقه­ی مذکور« دو آیین الحاقی دیگر در ایران به وجود آمد: مانویان که آن را"مانی" پدید آورد و در سراسر اروپا و آسیا پیروانی داشت و مزدکیان که معتقد به نوسازی اجتماعی بر اساس مردمگرایی بودند و چیزی نمانده بود که شالوده­یِ شاهنشاهی را در ایران فرو ریزد.»[12]

"مانی"در حدود سال 216 میلادی به دنیا آمد، نسب وی با خانواده­یِ اشکانیان مرتبط بود. پدرش اهل همدان بود و در بابل بزرگ شد. آیین وی « متأثر از عرفان گنوسی[13]بود که با دیدگاه نور و ظلمت در آمیخت و با برخی آرای هندی –  بودایی پرداخته کرد.»[14] البته مانی در اندیشه هایش با گنوسی تفاوتهایی داشت از آن جمله مانی معتقد بود که نور جاودانی است و گنوس معتقد بود که آن از جایگاه اصلیش سقوط کرده است. گنوسیان آفرینش را اهریمنی می­خواندند ولی مانی چنین اعتقادی نداشت.

مانی عناصر را دارای دو جوهر می­دانست؛ یکی خیر و دیگری شر، وی شعایر غسل را در آیین خود حفظ کرده­بود او خود را"فارقلیط"همان تسلی بخشی که مسیح  وعده داده بود یعنی آخرین حواری عیسی و کسی که حقایق الهی را به او فرستاده می­شود می­دانست.[15]

"مزدک"از واعظان بود که کشور را به بی­نظمی کشید. تعالیم وی نیز بر مبنای تعالیم مانی استواربود و او نیز عنصر جهان را از خیر و شر می­پنداشت با این تفاوت که خیر در اراده انسان است و شر تصادفی است    «جهان از سه عنصر آب، آتش و خاک سرزده است و از آمیزش این سه تشکیلات خیر و شر پدید آمده است.»[16]

منظور اصلی مزدک بر پا کردن نهضتی بر علیه مقررات ناعادلانه حاکم بر جامعه آن زمان و در هم شکستن سنتهای اجتماعی منحط  آن عهد بوده­است.[17]

مزدکیان حکومت ساسانی را به چالش کشاندند. انوشیروان، مزدکیان را قتل عام کرد و مزدک و پیروانش به آذربایجان گریختند، حضور و نفوذ مزدکیان تا سالها بعد از حمله­ی اعراب به ایران در آذربایجان وجود داشته است. رییس­نیا معتقد است: « بعد از شکست دولت ساسانی و فتح آذربایجان نیز مزدکیان موجودیت خود را در آذربایجان حفظ کردند و ای بسا که دژهای خود را در مناطق کوهستانی آذربایجان بخصوص قره­داغ و دامنه­های سبلان و طالش حفظ کردند.»[18]

مزدکیان در آذربایجان ماندند و بعدها در فرقه­های مختلفی در ایران پراکنده بودند.

خُرَّمیِّه – خُرَّم دینان در دوره­ی مامون عباسی نهضت مذهبی اشتراکی با احساسات ملی بوجود آمد که پیشوایی آن را"جاویدان بن سهل"بر عهده داشت و آن را خرمیه یا خرمدینان خواندند که مرکز اصلی آن در شهر بذ در سرزمین قره­داغ می­باشد. این فرقه از بازماندگان مزدکیان بود که بعد از ورود اسلام در آذربایجان مانده­بود.

« بعضی وجه تسمیه­ی خرمدینان را از نام"خُرَّمِه"زن مزدک گرفته­اند و گویند آن زن بعداز مرگ شوهرش به ری گریخت و دین او را رواج داد.»[19] گفته­می­شود: در سال 218            ( ه. ق)عده­ی زیادی از مردم اصفهان همدان و غیره مذهب خرمی را پذیرفتند. خرمدینان را به سه فرقه تقسیم می­کنند: ابومسلمیه، ماهانیه و اسپید جامه که دو سلک اولی در فارس و خوزستان حضور داشتند و خرمدینان آذربایجان بر سلک اسپید جامه بودند.

« خرمدینان بر پایه­ی عقاید مزدکیان قرن پنجم میلادی پدید آمدند و مانند مزدکیان پیرو ثنویت بودند. یعنی به وجود دو مبداء جهانی اعتقاد داشتند که دائم در نبردند، یعنی روشنایی و تاریکی، خیروشر و اهورامزدا و اهریمن معتقد بودند.»[20] خرم دینان عدم تساوی مالی را آفریده­ی اهریمن می­دانستند و با سازمان ظالمانه­یِ اجتماع مبارزه می­کردند آنها ریشه­ی بی عدالتی را در مالکیت خصوصی می­دانستند و معتقد بودند باید اراضی در دست کشاورزان باشد.

خرمدینان معتقد بودند خداوند دایماً در افراد انسانی حلول می­کند و تجسّم می­یابد و آدم، موسی، و عیسی و محمد( ص ) و سایر پیامبران را تجسمی از ایزد می­شمردند و از خلافت متنفر بودند.[21]

  مسیحیت از نخستین سالهای قرن چهارم میلادی و از هنگام به رسمیت شناختن مسیحیت در ارمنستان به عنوان دین رسمی و از حدود سال 313 م امپراطوری روم نیز مسیحیت را به رسمیت شناخت.[22]مسیحیت از این زمانها پیروانی را در منطقه­یِ ورزقان داشته­است و برابر با گفته­ی قدما و آنچه در کتابهای تاریخی نوشته شده­است بیشتر به شغل آهنگری مشغول بوده­اند. و در قلعه­های نزدیک سیغندل زندگی می­کرده­اند.  لازم به توضیح است که ارامنه در سال 298 میلادی وارد آذربایجان شده و مدتی را در اینجا حکومت کرده اند. " ادوین رایت "معتقد بود: مردم در آذربایجان یا با رغبت و یا از سرناگزیری دین مسیحیت را پذیرفتند. اما در منطقه ورزقان چندان دوام نیاورده و از بین رفت و اینک اندک پیروان مسیحیت در تبریز زندگی می­کنند.
 اسلام و تشیع در ورزقان

دین اسلام در سال 22 هجری قمری ودر زمان عمر وارد آذربایجان شد. و طی چهارصد تا پانصد سال مردم آذربایجان به دین اسلام مشرف شدند. خلافت حاکمان سنی مذهب باعث رواج مذهب تسنّن در آذربایجان و بخصوص ورزقان و خاروانا شد. مردم در این منطقه بیشتر معتقد به مذهب سنی شافعی بودند. احمد ابن گشتاسب دزماری[23] از دانشمندان بزرگ مذهب شافعی در منطقه به حساب می­آمد.

اما با ظهور تصوف در اردبیل و آذربایجان مردم قره­داغ به سمت آنها گرویدند و با شور و اشتیاق فراوان از عصر صفوی به بعد، به مذهب دوازده امامی روی آوردند. حتی در گسترش شیعه نیز به خانقاه اردبیل و سپس به پادشاهان صفوی کمکهای شایانی کردند.

از علمای بزرگ تشیع می­توان استاد محمد تقی جعفری را نام برد که اصلیت ورزقانی دارد و از شهرت جهانی برخوردار است.

از دیگر علمای بزرگ تشیع در سرزمین ورزقان و خاروانا می­توان به بزرگانی چون، میرزا احمد مجتهد دینوری، که از فقها و محدثین طراز اول جهان اسلام بود و سید محمدحجت کوه­کمری از مراجع تقلید و میرزاحیدر علیاری، ملا علی علیاری ،میرزا محمدعلی آوانسری  و ملاجواد ورزقانی اشاره کرد.

1  تاریخ جامع ادیان - جان ناس - ترجمه علی اصغر حکمت ص 6

۲  فرهنگ دانستنیها – محمد نژد ص 62

۳  ترکون قیزیل کیتابی – رفیق اوزده ک ، ج 1 ص 20

۴  اسرار فرمانروائی اتیلا – وس رابرتز ص 108

۵  اصل و نسب دینهای ایران باستان – عبدالعظیم رضائی صص 47 و 48

۶   دینهای ایرانی پیش از اسلام – مهدی باقری ، ص 76

۷   ماد ها – جلیل ضیاءپور ص 426

۸  آذربایجان پیش از تاریخ و پس از آن – سید اسمعیل وکیلی  ص 150

۹  ایران از آغاز تا اسلام – کریشمن  ص 319

۱۰  یشت ها  - ابراهیم پورداوود ج 1 ص 173

۱۱ دینهای ایرانی در پیش از اسلام – مهدی باقری ، ص 88

۱۲ایران و تمدن ایرانی – کلمان هورا – ترجمه حسن انوشه ص 200

۱۳ مجموعه فرق یا تفکراتی است که برای رسیدن به حقیقت و خروج از مادّیات به یک نوع شناخت غیرحسّی    ، غیر علمی و غیر عقلی معتقد بودند (مجلّۀ معارف – دورۀ دوازدهم – شمارۀ 1و 2 فروردین 1374)

۱۴  اسطوره آفرینش در آئین مانی – ابوالقاسم اسماعیل پور ص 13

۱۵ ایران و تمدن ایرانی – کلمان هورا ترجه حسن انوشه ص 200

۱۶  ایران و تمدن ایرانی  - کلمان هورا ، ترجمه حسن انوشه ص 206

۱۷ دینهای ایرانی پیش از اسلام – مهدی باقری ص 136  

۱۸ آذربایجان در سیر تاریخ

۱۹  نظری به تاریخ آذربایجان  - جواد مشکور ص 128

۲۰ تاریخ ایران – پیگولوسکایا ، یالوبوسکی و ...... ، ترجمه کریم کشاورز ، ص 190

۲۱تاریخ ایران – پیگولوسکایا ، یالوبوسکی و .......، ترجمه یِ کریم کشاورز

۲۲آذربایجان در سیر تاریخ – رحیم رئیس نیا

۲۳ احسن التقاسیم فی معرفة المقالیم – احمد مقدسی 



۰ نظر
محمد خالقی

انسانهای اولیه در سرزمین قره داغ ورزقان

انسانهای اولیه در سرزمین قره داغ - ورزقان

آغاز تمدن بشری تا هجوم اورارتوئیان در سرزمین قره داغ

ازکتاب ورزقان و خاروانا در پس کوچه های تاریخ آذربایجان


انسانهای اولیه
 

آغاز فعالیت های بشر و پیدایش تمدن انسانی به چهار قسمت تقسیم می­شود :

1- دوران شروع سنگهای تراشیده­ی خشن، ائولتیک (Ealeolithigue ): این دوران که تاریخی نزدیک  به 125 هزار سال قبل را دارد . سنگها تقریباً به صورت طبیعی مورد استفاده قرار می گرفت .

2- دوران سنگهای تراشیده­ی ظریفتر، پالئولتیک  (  Paleolithigue ) یا پارینه­سنگی: در عصر پارینه­سنگی یعنی حدود 100 هزار سال قبل سنگها بیشتر تراشیده می­شد و در شکلی با دوام­تر مورد استفاده قرار می­گرفت. کشف آتش یکی از مهمترین یافته­های بشری در دوران پارینه­سنگی می­باشد. « نخستین آثاری که از پیدایش آتش بدست آمده­است متعلق به اواخر پارینه­سنگی حدود 25 یا 30 هزار سال پیش در اروپا ست.» انسانهای اولیه از آتش برای ترساندن حیوانات استفاده می­کردند، امّا بعدها همین آتش برای کارهای سفالگری و فلزکاری به کار برده­شد و موجب تغییرات فراوان در زندگی بشر گردید.

3- عصر سنگهای صیقلی، نئولیتیک ( Neolithiyue) یا نوسنگی : عصر نو سنگی آغاز تحولات در زندگی بشر می­باشد که ابزارهای سنگی به صورت صیقلی از سنگ تراشیده و مورد استفاده قرار می­گرفت ، زراعت، صنعت، سفالگری و اهلی کردن حیوانات نظیر گوسفند ، بز و نیز بافتن سبد از الیاف گیاهان در چنین زمانی رونق گرفت عصر نو سنگی مربوط به 10 هزار سال قبل از میلاد می­باشد .

4- عصر فلز کاری: در این دوره انسان با کشف آتش با ذوب فلزات آشنا و از آن برای ساختن وسایل مورد نیاز استفاده  و به سرعت پیشرفت کرد.

رحیم رئیس نیا این تقسیم بندی را به شکل دیگری بیان می کند و پارینه سنگی را از یک میلیون سال قبل شروع و تا هزاره­یِ  12( ق .م ) معرفی می­کند و معتقد است که عصر میانه سنگی از هزاره­یِ 12 (ق . م) شروع و تا هزاره­یِ 6 ( ق . م) ادامه دارد که در این زمان انسانها در غارها زندگی می کرده­اند و از سنگهای  نوک تیز برای شکار حیوانات و نیز در آوردن ریشه­یِِ گیاهان استفاده می­کرده اند و نهایتاً عصر نوسنگی که از هزاره­یِ هششم (ق.م )تا هزاره­یِ سوّم( ق.م) ادامه پیدا می­کند.

منطقه یِ قره داغ و ورزقان سرزمینی بسیار قدیمی و از آن قسمت از کره زمین هست که آثار حیات در آن به میلیونها سال قبل برمی­گردد . ماموتها یا به عبارتی دیگر فیلهای اولیه در میلیونها سال پیش و آن زمان که بارانهای سیل آسا می بارید و زمین همواره در حال تغییر و تحول بود ، در این منطقه زندگی میکرده اند. قدیمی­ترین فسیلهای کشف شده از این فیلها مربوط به هفت میلیون سال پیشاست که در محوطه­ی عمارت سنگی[2] در روستای اوخارا کشف شده­است.

زندگی انسانها در سرزمین قره داغ و ورزقان نیز به هزاره­های بسیار دور در تاریخ مربوط می­شود. کشف آثار متعددی از سنگ نوشته­های 12 هزار ساله  منسوب  به اواخر دوران پارینه سنگی در غارها و کوهها و جنگلهای شمالی منطقه ورزقان و « نقّاشی­ها، کنده کاری­ها و نقرها روی تخته سنگها،آشکارا ثابت می­کند که سرزمین پر رمز و راز قره­داغ – به دلیل وجودامکانات و استعدادهای خدادای  فراوان – یکی از معدود سرزمینهای است که انسانهای اولیه در آن پیدا شده وتمدن­های نخستین را بنا نهاده­اند. این مدارک با ارزش تاریخی، آشکار می­سازند که پیدایش جامعه و تمدن در قره­داغ، به چند هزارسال قبل از میلاد مسیح(ع) برمی­گردد.»[3] و آن را به واقع به خواستگاه تمدن بشری تبدیل کرده­است. وجود مراتع، جنگلها و آب­وهوای خوب  و زمین­های حاصلخیز دلیل بر این مسأله است که ورزقان و بطور کلی قره­داغ بخصوص نواحی شمالی آن محل زندگی انسانها در اعصار مختلف بوده­است. متأسفانه هنوز کاوشهای باستانشناسی در این مناطق انجام نشده تا بتوانیم در مورد تاریخ این منطقه در عهد ما قبل تاریخ با احتمال قریب به یقین صحبت کنیم. کاوشهای باستانشناسی در آنسوی ارس و مطالعات زیادی که بر روی غارهای مختلف از جمله غار(آزیخ) انجام شده، نقطه­های تاریک زیادی از انسانهای اولیه را روشن ساخته­است و کاوشهای علمی در مورد سنگ نوشته­های  کشف شده در قوشا داش سونگون و سایر نقاط قره­داغ خیلی از  نقاط مبهم تاریخ قره­داغ و حتی زندگی انسانهای اوّلیه را روشن خواهد ساخت.

"ملیکیشولی"دانشمند گرجی وجود طوائف کوه نشین را در این منطقه حدس زده­است. همچنین غارنشینی انسانهای اولیه در منطقه به اثبات رسیده­است، درمورد شهرنشینی و تمدن پیشرفته نیز قره­داغ و ورزقان چیزی کم ندارد، شهر اژدها داشی یکی از شهرهای باستانی با قدمت سه هزار سال در منطقه دیزمار دالّ بر شهرنشینی در این منطقه است. کشف مجسمه­ی سه هزار ساله در منطقه دیزمار و وجود قلعه و کتیبه سغندل از تمدن چندین هزار ساله در تاریخ باستان حکایت می­کند. در سیغندل علاوه بر قلعه­ی اورارتویی، وجود قلعه های مربوط به دوران ما قبل تاریخ نیز به اثبات رسیده است. و در کتیبه از وجود بیش از بیست شهر خبر داده شده است که توسط ساردوری پادشاه اورارتویی تصرف شده است.  
اقوام باستانی                                                                                                                                                                          

"دکتر محمدجواد مشکور" آذربایجان را از نظرسکونت اقوام باستانی به پنج ناحیه تقسیم می­کند.و قره­داغ را که در قدیم همراه خوی و مرند بصورت یک ناحیه بوده­است مشخص میکند و آشوریان در کتیبه­های خود از این منطقه با نام « سانگی بوتو نام برده اند [که] از مناطق خوش آب و هوا و حاصلخیز در سرزمین آذربایجان بوده است.» [4]

از قومهای قدیمی و اوّلیه که در آذربایجان کنونی زندگی کرده­اند و نواحی قره­داغ و ورزقان نیز زیر سلطه­ی آنها بوده می­توان به نامهایی چون لولوبیان ، گوتیان ، کادوسیان، سکاییان، کاسی­ها و مانناییان  اشاره کرد.

1- لولو بیان بیشتر در نواحی جنوبی دریاچه­ی اورمیه زندگی می­کرده­اند امّا به علت قرابت این قوم با مناطق قره­داغ می­توان گفت که آنها به این مناطق و کل آذربایجان در زمانهایی مسلط بوده­اند و تعدادی ازآنها به این مناطق آمده و ساکن شده­اند. لازم به توضیح است که در کتیبه­یِ سیغندل از شهری به نام"لیب لی اونی" نام برده­شده که شباهت زیادی به نام این قوم دارد.

 روستاهای  "له للّی"و"لالا بجان"از توابع ورزقان احتمالاً از یادگارهای آن قوم بوده و نام این روستاها از این قوم گرفته شده­باشد.

    لولوبیگان = شهر لولوبی ها یا مکان زندگی لولوبی ها

این نام با توجه به اینکه در بسیاری موارد ( گ) به ( ج) تبدیل شده، بعدها به لولو بیجان تبدیل شده و آن به مرور به لالا­بجان تحریف شده­است. کاوشهای باستانشناسی در تپه های باستانی آن صحت و سقم این مسأله را روشن خواهد ساخت.

در زبان اورارتو نیز به اقوام بیگانه لولو گفته می شد و امروزه نیز از این واژه با این مضمون استفاده میشود.

2- گوتیان نیز به اقوامی گفته­می­شد که در هزاره­یِ سوّم(ق.م) در مناطق مختلفی از آذربایجان از جمله قره­داغ زندگی می­کرده­اند.

« در هزاره­یِ اول(ق.م) همه­یِ اورارتوئیان، ماننا و مادها را گوتی می­نامیدند » [5] گوتیان زبانی مستقل داشتند و از ریشه زبان آلبانی  و مردم قفقاز بود. محمدجواد مشکور معتقد است:« از مطالعه­یِ هنر مادی و هخامنشی به این نتیجه می­رسیم که لولوبیان و گوتیان تأثیر زیادی نسبت به آشوریان و آکدیان در آنان داشته­اند.»[6]

3-  کادوسیان : این قوم قدیمی ترین و بومی ترین قوم در سرزمین قره­داغ بوده­است که در دو هزار سال(ق.م) زندگی می­کرده­اند."دیاکونوف"-مورخ روسی- قوم کادوسیان را ساکن در قره­داغ دانسته و آنها را حایل بین مادها و سکاسنیان ( سکاها ) دانسته­است. [7]

کادوسیان از جماعتهای بدوی بودند که به شکار و دامداری می­پرداختند و باغداری نیز می­کردند و دو پیشوا امور آنها را اداره می­کرد. کادوسیان به دلیل اینکه در کوههای صعبالعبور قره­داغ زندگی میکردهاند هرگز مورد حمله و تسلط اقوام و حکومتهای مختلف از جمله مادها نشدند. آنچه از فهرست ساتراپ نشینهای "هرودوت" پیداست احتمالاً کادوسیان همیشه مستقل بوده­اند که بعدها در زمان کوروش و آن­هم احتمالاً هنگامی که هنوز وی سردار"آستیاک" بود از وی اطاعت کردند. از هخامنشیان، اردشیر دوم و اردشیر سوم و داریوش سوم به این قوم حمله کردند ولی نتوانستند آنها را مطیع خود سازند.

4-  سکاییان در قرن 8  و 7(ق.م) از کناره­های دریای سیاه به سمت آذربایجان آمدهبودند.« بنا به بعضی مدارک آشوری، کیمریان [آشوریان، سکاییان را کیمری می گفتند] از قرن هشت(ق.م) در آذربایجان اقامت داشته و از سرزمین قفقاز به آن ناحیه هجوم آورده اند.» [8]مادها سرزمین اصلی سکاها را ( ساکاسنا ) می­نامیدند و برخی از دانشمندان، این سرزمین را میان رود کورا(کور) و ناحیه شمالی گنجه و اراضی اطراف دریاچه اُرومیه و نواحی جنوبی ارس گفته­اند.

در قرن هفتم قبل از میلاد پادشاهی سکاها از لحاظ سیاسی استوار گشت و استحکام پذیرفت و مقتدرترین امپراطوری زمان یعنی آشو ریان آنها را با نام کشور "اشکوزا" به رسمیت شناختند.[9] این قوم در پایان قرن ششم و در آغاز قرن پنجم (ق. م )جزء ساتراپهای ماد بود.

5 - کاسی ها نیز قومی بودند که در لرستان امروزی ساکن بوده­اند و همزمان با اقوام سکایی و مادی زندگی می­کرده­اند و گاهی با هم در جنگ و ستیز بوده­اند. سکایان در قرن 6 (ق.م) به آذربایجان ( ماد ) حمله نمودند و 28 سال آن را اشغال نمودند و بعدها شکست خورده و در بین مردم آذربایجان ممزوج گشتند.

با توجه بنام این قوم و محل زندگی این مردم در نواحی جنوبی رود ارس، این سؤال پیش می آید ، آیا  ( کاسین ) و نام آن از یادگارهای این دوران می تواند باشد ؟!  

6- « ماننا قدیمی­ترین دولت معتبری هست که قلمرو آنها احتمالاً از یک سو به حوالی تبریز کنونی و دریاچه اُرومیه و از سوئی دیگر به حوالی کرمانشاه امروزی و قسمتی از کردستان می­رسیده و با اورارتوییها همسایه بودند، بنابراین قلمرو دولت ماننا روی هم رفته با  اراضی امروزی آذربایجان قابل تطبیق هست.»  [10] ماننا ها بعد از لولوبیان و گوتیان از اقوام و دولتهای بزرگ در مغرب ایران بودند. در آغاز هزاره­یِ اوّل(ق.م) تشکیلات مستقلی از خود داشتند که بعدها در قرن هشت قبل از میلاد با سکاها متحد و با"آشور بانیپال" جنگیدند و شکست خورده و ضمیمه­یِ خاک آنها گشتند. ماننایی­ها در کار دامداری و کشاورزی چیره دست بودند و درهنر دستی نیز از سر آمدان روزگار خود بودند و مردمی اجتماعی بودند که در فعالیتهای اجتماعی بر خلاف سایر اقوام آن زمان شرکت داشتند.

مانناها در دهه­های اوّل قرن هشتم(ق.م) در پی شکست اورارتویی­ها از آشوریان، در آذربایجان قدرت فراوانی یافته بودند. آشوریان نیز از اقوام خرابکاری بودند که بارها به آذربایجان لشکر کشیدند و موجب از بین رفتن کشاورزی و دامداری شدند . مانناها با حمله اورارتوییان ضعیف شده، قسمتهائی از اراضی خود از جمله غرب منطقه قره داغ را به اورارتوئیان واگذار کردند . بعد از ظهور مادها ، مانناها جزو سرزمین آنها گشتند. در اسناد ساختمانی داریوش در شوش ظاهراً مانناییان نیز مادی خوانده شده اند. و بطور کلی این قوم با مادها ممزوج گشته اند.

 در زمان هخامنشیان سرزمین ماننا با استان ماد ترکیب یافت و مرزهای سرزمین ماننا روی هم رفته با تغییرات اندکی با مرزهای ماد غربی ( ماد خرد ) یا آذربایجان قابل تطبیق است.» [11]

مانناییان یکی از بزرگترین تمدن­های اولیه بشری هست که بعد از شوش ( ایلام) از اهمیت زیادی برخوردار است . اما تاریخ نگاران ( حال بر چه اساسی !! ) زیاد به آن توجه نداشته­اند. تمدن ماننا که کهن تر از مادها بوده تأثیر فراوانی بر تمدن و شکل گیری مادها در آذربایجان و ایران داشته­اند.

ا.م.دیاکونوف معتقد است: مانناییان تأثیر فراوانی در رشد و تکامل آریاییان، در هنگام کوچ به سرزمین ایران داشته­اند، آنان که از اقوام بدوی و عقب مانده بودند هیچ وقت نتوانستند بر سرزمین ماننا ( آذربایجان) سیطره یابند و بیشتر به مشرق ایران گسیل شدند ولی با این حال تحت تأثیر فرهنگ و تمدن عالی ماننایی قرار گرفتند.

از دیگر قومهایی که در سرزمین آذربایجان زندگی کرده اند قومهای هوری و میتائی نیز بوده اند .

 

1 فرهنگ دانستنیها – محمد ن‍ژد ص 22

 ۲ عمارت سنگی یا داش­دامداش از بناهای دوره قاجاریه در شهرستان ورزقان است. که متعلق به امیر ارشد از سران طایفه­ی حاجعلیلو می­باشد.

۳ قره داغ ؛ خواستگاه تمدن انسانهای اولیه- محمد حافظ زاده – مقدمه ص چهارده

۴ نظری به تاریخ آذربایجان – محمد جواد مشکور ص 69

۵ نظری به تاریخ آذربایجان – محمد جواد مشکور ص 71

۶ نظری به تاریخ آذربایجان – محمد جواد مشکور ص 71

۷ تاریخ ماد – ا.م دیاکونوف – ترجمه کریم کشاورز ص 410

۸ نظری به تاریخ آذربایجان . محمد جواد مشکور – ص 85

۹ تاریخ هرودوت – ترجمه­ی هدایتی ،ج4، صص231 و 258

1۰ ماد ، هخامنشی ، اشکانی ، ساسانی – حسین محسنی

1۱  آذربایجان در سیر تاریخ ایران . رحیم رئیس نیا – ص 318 ج 1   


۰ نظر
محمد خالقی